بررسی بهترین نمونه‌های ایرانی و بین‌المللی ترغیب مخاطب به تولید محتوا (هفته چهارم شهریور 97)

موضوعات پیشنهادی هفته چهارم شهریورماه توسط آقای سجاد بهجتی برای رای گیری به اشتراک گذاشته شد:

تولید محتوا

موضوع هفته توسط آقای شفیع زاده اعلام شد؛

بررسی بهترین نمونه‌های ایرانی و بین‌المللی ترغیب مخاطب به تولید محتوا

دیدم گروه خیلی ساکته چراغ هفته رو خودم روشن کردم ( انصافا خیلی هم موثر واقع شد):

نمونه بسیار بارز ایرانی سایت متمم

بلافاصله آقای علی محمد افشار پرسیدند:

از متمم ب عنوان ی مثال خوب یاد میکنند. چ مزیت رقابتی داره متمم؟ (اگر بحث مرتبط با گروه نیست و یا از حوصله گروه خارج میشود، میتونیم در پی وی صحبت کنیم.من خیلی راغبم از متمم بیشتر بشنوم)

و من ( سعید محمدی ارانی) پاسخ دادم:

این نمونه را ذکر کردم چون در ترغیب مخاطب به تولید محتوا موفق بوده است. اما از ابعاد دیگری هم متمم را می پسندم از جمله محتواهای بسیار خوب و تاثیر گذارش، از استراتژی توسعه فردیش و موارد دیگر که جزء بحث گروه نیست.

 آقای میر امین هم گفتند:

یکی از جالبترین نکاتش اینه که دنبال رفع تکلیف نیست و معامله برد-برد رو مد نظر داره. اگر دقت کرده باشید یه سیستمی داره ک ابتدا هر درس پیش نیازهاش رو میگه و در انتهاش مطالب تکمیل کننده رو پیشنهاد میده. این روند اولا باعث میشه شما که ی مطلب رایگان رو واسه خوندن انتخاب کردی مثلا به پیشنیازی بربخوری ک رایگان نباشه و ترغیب ب خرید بشی، ثانیا واسه یادگیری بسیار مفیده.

علاوه بر اون بعضی از دروس تکلیف دارن و بعضی پروژه دارند که باید تحویل بدی و پشتیبان های سایت تاییدش کنن. خب این انرژی میگیره ازشون اما نشون میده متمم اهمیت میده ک همه اموزش هاش رو یاد بگیرن و پیگیر روند اموزشه. و جالبیش اینه من ب درسی بر خوردم ک گفته بود تا وقتی پروژه فلان درس رو تحویل ندی و تایید نشه، این درس باز نمیشه. این علاوه بر مزایایی ک گفتم باعث میشه دوره یادگیری شما طولانی تر بشه و احتمالا باید ماه های دیگه هم اکانتتون رو شارژ کنید.

آقای محمد جعفری هم گفتند:

بهتره که محتواهای متنوعش رو بررسی کنید، در زمینه ام بی ای که واقعا محتواش به روز و خوب هست. کارگاه هایی هم که میگذاره از لحاظ محتوایی ساختار منظم و دقیقی دارند. گذشته از اینکه تونسته به بهترین نحو، فرهنگ کامنت گذاری رو با جمله های خوب بود و خیلی خوب بود کنار بزنه و هر کامنت خواننده خودش کلی محتوای آموزشی داشته باشه.

 آقای افشار:

قابل تامل است. برای کامنت دادن و دیدن باید عضو ویژه بشی ک نیازمند هزینس؟ (درسته یا اشتباه میکنم) حتی برای دیدن متن و ادامه مقاله هم باید عضو شی تنها بخشی از مقاله برای عموم قابل نمایشه!؟

جواب اقای بهنام کشانی:

استراتژي درآمد زايي متمم همينه ديگه

 آقای محمد جعفری هم گفتند:

بله و بازم بله. خب هزینه چنین محتوایی واقعا بالاس، هر چند که به نظر من نسب به ارزشی که ایجاد میشه از لخاظ قیمت گذاری عدد بالایی نیست.

 اقای احمد نصر ( نام خانوادگی رو حدس زدم) گفتند:

از چند نظر حائز اهمیت است که فکر می کنم باید عنوان کنم.
۱. محتوای سایت متمم نمونه ی ایرانی مشابه ندارد. در انواع مباحث جستجو کردم و محتوایی به این شسته‌رفته ای در سایت های ایرانی ندیدم.
۲. سایت های خارجی هستند که به گستردگی سایت متمم نیستند و در مباحث خاصی فعال هستند و هزینه‌ی آن ها(با این نوسانات ارزی اخیر) قابل مقایسه با متمم نیست.
۳. متمم در حیطه ی گسترده ای از مطالب دخول کرده که یکی دو سال فقط خواندن عمیق آن ها طول می کشد که این مساله آن را از محتواهای «نون به نرخ روز خور» به طور کلی جدا کرده است. و آن را به یک محتوای evergreen تبدیل کرده است.
۴. وقتی حتی به عنوان یک کاربر ماهانه در سایت ثبت نام می کنید می توانید محتوای موجود را برای همیشه ذخیره کنید. اما وقتی هزینه ما صرف ساخت محتوای جدید می شود چرا که نه؟ چرا هر ماه حتی بیشتر هزینه نکنیم؟
۵. متمم یک نمونه خوب در بازاریابی محتوا با تولید محتوای اصیل است‌.
(کمترین دلیل آنکه من و شما همین الان در گروهی نا مرتبط در حال بحث درباره محتوای متمم هستیم.)
۶. من‌ بازاریاب متمم نیستم و پذیرای هرگونه انتقادی به این موارد هستم.

آقای حامد پورسیامی هم گفتند:

بسیار عالی، علت این امر رو میشه علم بسیار زیاد استاد شعبانعلی در مقوله مدیریت دونست و اینکه ایشون از وبلاگ نویس های قدیمی و خوش فکر هستن... از سالها پیش ایشون رو با ویس های رادیو مذاکره دنبال کردم و همیشه هم دنبال خواهم کرد...
ایشون خوب میدونند چه محتوایی تولید کنند، خوب میدونند این محتوا رو چجوری ارائه بدن و حتی خوب میدونن چگونه engagement با مخاطبین رو بهبود ببخشند. شما حتی با خرید اکانت ویژه سایت، باز هم نمیتونید به 10% از مطالب دسترسی داشته باشید مگر اینکه در تعامل با سایت باشید. این تعامل نه تنها به سئو سایت کمک میکنه، بلکه باعث میشه شما خیلی زود به یک رویال کاستومر تبدیل بشید.

اقای مرتضی عظیمی هم یک پیشنهاد جدید دادند:

سلام. من تنها سایت ایرانی رو دیدم که کامنت هاش بیش از انداره خوب و با کیفیت هست، سایت https://abasmanesh.com/fa/ هست. تعداد کامنت ها، کیفیت کامنت ها. خیلی واسم جالبه سایتش، تعداد کامنت بالای 1000 تا واسش آب خوردنه.

 اقای مهدی جی سی آی (گرافیست) هم گفتند:

به نظر من طبیعیه! ایشون در تمام فیلم های که منتشر میکنه از کاربران میخواد تا سوال هاشون رو کامنت کنن و حوزه فعالیتشون هم جوریه که همه سوال دارن!

 و آقای مرتضی عظیمی در پاسخشون گفتند:

آره ولی خیلی از کسب و کارها هم همه سوال دارن (اونایی تو حوزه آموزش هستن). متمم هم یه جورایی تشویق به کامنت گذاری میکنه. این تعداد کامنت رو من جای دیگه ای ندیدم که بگم طبیعیه!!! تا 10 هزار کامنتم یادمه یکی از پستاش داشت، واقعا زیاده!!! شما اگه مثال دیگه ای دارین بزنین خوشحال میشم ببینم

آقای وحید یعقوبیان یک پیشنهاد داشتند:

با توجه به موضوع این هفته ، یه پیشنهاد دارم؛ الان البته بیشتر بحث دوستان سمت این هست که توی بیزینسهای مختلف میزان مشارکت کاربر در حد کامنت، چگونه است. اما دوست دارم کسانیکه کلا یه بیزینس بر پایه تولید محتوا توسط کاربر راه اندازی کرده اند از تجربیاتشون بگن، من نمیدونم کسی اینجا هست که توی این حوزه کار کرده باشه یا مشغول باشه.

یکی از دوستان - سیاوش محمودیان - بنیانگذار استارتاپ جواب کو رو الان نگاه کردم متاسفانه اینجا نیستند، اما به شخصه خیلی دوست دارم ببینم که اگه کل بیزینس بر مبنای تولید محتوا توسط کاربر باشه چه دردسرهایی داریم و چه ارزشهایی میشه ایجاد کرد؟

اقای عباس صادقی در جوابشون گفتند:

بزرگ‌ترین مشکل ارسال اسپم، یا محتوایی که تولید میشه اصولی (از نظر سئو محتوا) تولید نمیشه، فیلترینگ صفحات هم که هست، دیگه…

 اقای محمد هاشم زاده مدیر فنی استارت تاپ وایرال شو در پاسخ به اقای یعقوبیان گفتند:

رسانه اي اجتماعي مبتني بر رقابت. در اين اپليكيشن چالشهايي رو مطرح مي كنيم، اعضا در مورد اون چالش فيلم يا عكس توليد و ارسال مي كنند و هر كس بيشترين راي رو بياره برنده جايزه مي شه. نسخه MVP رو به تازگي لانچ كرديم و داريم فيدبك مي گيريم. چالش اصلي چنين رسانه اي اينه كه موضوعات بايستي چند فاكتور مهم رو رعايت كنند:

١. محدوديت سني رو به حداقل برسونند

٢. جنسيت براي توليد محتواش مانع نباشه

٣. از لحاظ سياسي، اجتماعي، فرهنگي و مانند اينها منحرف نشند

٤. خطرناك نباشند

٥. مساله حقوقي از لحاظ حق تأليف و مانند آن درگيرمون نكنه.

از اونجايي كه مايل نيستيم به سانسور و مدريشن ورود بزنيم سيستم بازخورد از سوي كاربران رو طوري طراحي مي كنيم كه خود جامعه در مورد محتوا تصميم بگيرند و گزارش يا بازخورد بدند. يه مساله ديگه اينه كه گيميفيكيشن رو وارد كرديم تا أشخاص بر اساس فعاليتها امتياز كسب و كنند و دستاورد داشته باشند همچنين ليگ هاي رقابت تعريف كرديم كه هر شخص بتونه بر اساس تخمينش از راي دريافتي براي محتوا رقابت كنه. وايرال شو از سيب اپ و كافه بازار در دسترسه و اگه نظري داريد خوشحال مي شم با من درميون بگذاريد.

 و آقای وحید یعقوبیان هم گفتند:

در واقع انگیزه اصلی کاربر در سیستم شما این هست که بتونه محتوایی تولید کنه که برتر از محتوای دیگران باشه، درسته؟ و اینکه محتوا توی سیستم شما منتشر میشه نه شبکه های اجتماعی دیگه؟ ببخشید الان جایی هستم که نمیتونم از گوشیم استفاده کنم که نصب کنم و جواب سوالات رو بگیرم. میخوام درک کنم که ارزش ویژه ای که کاربر تشویق به تولید محتوا میشه توی سیستم شما چیه؟

آقای محمد هاشم زاده:

سوال خوبيه. انگيزه اصلي، جايزه هاي چشمگير و قابل توجهه و بعد جلب توجه و در حالت ايده آل استعداديابيه. وقتي با گروهي از بچه هاي هنري ايده رو مطرح كرديم، (احتمالا به درستي) عقيده داشتند كه برنده توليد كننده محتواي با كيفيت تر نخواهد بود! بلكه كسي كه بيشترين جمعيت ارتباطي رو داره برنده مي شه. ميكرو اينفلوئنسرها و اينفلئونسرها كه مي تونند راي ها رو درو كنند و وايرال بشن. ما داريم كمپين هاي تخصصي محتوا ايجاد مي كنيم. مثلا در مورد يه موضوع يا سبك هنري. افراد بايستي در شبكه هاي اجتماعي از فالوئر ها و دوستانشون دعوت كنند بيان به محتواشون راي بدند...

آقای عباس نجفی هم گفتند:

اینجوری که برتری به محتوای برتر نمیرسه... به کسی که ارتباطات بیشتری داره میرسه... و این میتونه دوباره بستر رشد افرادی بشه که هنر زیادی ندارند و فقط مخاطب بالایی دارند که در اینستاگرام هم کم نیستن

آقای محمد هاشم زاده :

به اين موضوع خيلي فكر كرديم. در نهايت با توجه به اينكه در مقابل راي مثبت راي منفي هم قرار مي ديم به نتيجه قابل قبولي مي شه رسيد. و در آخر: ميزان راي ملت است!

 آقای آرمان شفیعی این هفته بیشتر دغدغه های خودشون رو به موضوع گروه مرتبط کردند و پرسیدند:

سلام ؛ دوستان من هرکاری میکنم نمیتونم مخاطب رو با سایت درگیر کنم که کامنت بزاره یا مطابم رو شیر کنه، حتی به ازای هر کامنت و یا شیر جایزه و کوپن تخفیف هم گذاشتم. فقط به ازای ثبت نام 10 هزارتومن کوپن تخفیف گذاشتم ولی حتی تعداد ثبت نامی ها هم تغییری نمیکنه! فروشگاه تخصصی هست، اما در فروشگاههای همکار که نگاه میکنم نرخ کامنت به شدت بالاتر از سایت ماست و من دلیلش رو متوجه نمیشم!!! چطور باید مخاطب رو درگیر کنم که کامنت بزاره یا مطلب و محصول شیر کنه؟ انتهای مطالب آموزشیم خواستم که سوالاتشون رو تو کامنت ها بپرسن ولی خبری نیست! بعضی جاها عمدا یه چیز رو اشتباه گفتم ببینم کسی متوجه میشه که بخواد مچ گیری کنه!! دیدم باز خبری نیست! نگرانم که یه جایی مسیر رو اشتباه رفته باشم! چن روز پیش هم که اینجا این مطلب رو همینجا مطرح کردم مث اینکه بیانش در اون روز توی گروه مشکل داشت که پاک شد، اگر در روز اشتباهی این سوال رو میپرسم باید ببخشید زیاد با قوانین گروه آشنایی ندارم

آقای علی رضا ناصری هم فرمودند:

کاری به محتوای شما ندارم، اما ترافیک تون باید خیلی کم باشه (زیر ۵۰۰)

و آقای آرمان شفیعی گفتند:

خب تو زمینه ما ترافیک کلا کم هست، سایتای رقیبمون هم تقریبا همین حدود ترافیک دارن

آقای محمد بشاش هم گفتند:

سلام. یک نظر میدم نخندید به من و شاید کمی هم احمقانه باشه ولی گاهی ما روی موضوعات خیلی ساده کم توجه هستیم و دنبال روش های پیچیده می گردیم. نظر من اینه که شما بخش کامنت گذاری روی مطالب را تقریبا میشه گفت مخفی کردید! وقتی مطلب تمام میشه مخاطب باید به اندازه ارتفاع مطلبی که خونده اسکرول کنه بره پایین تا به بخش کامنت برسه! شما کامنت را بیارید بالا دقیقا زیر مطلب، کمی هم طرحشو جذاب تر کنید. رنگ آمیزی مرده و بی روح نمی تونه کسی را برای کامنت گذاری تشویق کنه

آقا حمید هم گفتند:

عدم‌ تعامل کاربر میتونه به دلیل کیفیت پایین‌ محتوا باشه. اگر محتواتون کیفیت مناسبی نداشته باشه و نتونه دقیقا نیازهای کاربر رو پوشش بده قطعا کاربر تمایلی به کامنت گذاشتن هم نداره.

آقای سینا حسن زاده هم گفتند:

یک نکته دیگه که بنظر خودم میرسه این هست که شما دارید همه کار می‌کنید تا کاربر نظر بده و حتی نوشتید که به ازای (اضا اشتباه است) هر نظر پولی رو دریافت کنند. خب من هرگز در این سایت نظر نمی‌ذارم یا حس خوبی رو دریافت نمی‌کنم چون شما دارید التماس می‌کنید، من از التماس خوشم نمیاد! مثل دست فروش‌های کنار خیابون :)

آقای آرمان شفیعی:

خودم یه مقایسه ای کردم، از نظر آموزشی، هیچ سایتی آموزش های مارو نداره لااقل اونا باید کامنت میگرفت. مطلبی نوشتم که طرف میره سر کار از رو مطلبی که نوشتم کارشو راه میندازه، وسطش گیر کنه زنگ میزنه شرکت! یعنی بارها پیش اومده، ولی کامنت نه!

آقای یاور مشیرفر مرد پرتجربه گروه هم وارد بحث شدند:

می‌فرمایند: Connection is the King

آیا کاربران از طریق شما و مطالبتون به همدیگر مرتبط میشن؟ اثر شبکه‌ای ایجاد میشه یا نمیشه؟ اساسا برای کاربر «چه ارزشی» تولید میشه اگه کامنت بزاره و با مطالب شما درگیر بشه؟ جسارتا شما اسیر «دام محتوا» شدید. همه چیز محتوا نیست. ارتباطیه که اثر شبکه‌ای رو ایجاد میکنه. وقتی محتوای خیلی خوب دارید و دیده نمیشید یعنی محتوا تولید کردن علاج کار شما نیست

آقای آرمان شفیعی:

یعنی کاری غیر ازتولید محتوا باید انجام بدم؟ من الان محتوایی تو پیش نویس دارم که 64 صفحه اس

آقای مشیرفر:

بله دوست عزیزم، اجازه بدید با یه مثال براتون توضیح بدم. اپل یه شرکت بسیار کار درسته، در زمینۀ طراحی عالیه و محصولاتش بی عیب و نقصند. اما هم‌چنان در بازار کامپیوتر فقط میتونه 7 درصد سهم داشته باشه و بقیۀ بازار دست مایکروسافته!!! چرا مایکروسافت بازار رو دستش داره؟ محصول درب و داغون تر و اتفاقا ضعیف‌تری هم از اپل داره (یعنی محتواش خیلی ضعیف‌تره) اما بازار دستشه. به نظر شما چرا؟
دلیل داره. چون مایکروسافت روی «ارتباطات کاربران با هم» تأکید داره و نه محتوا و خود محصول. از خودتون بپرسید: محتوای من چطوری کاربران سایت رو به همدیگه مرتبط میکنه؟ چطوری جامعۀ کاربران من با هم مرتبط میشن؟

آقای آرمان شفیعی:

خیلی سوال سختیه خب راههایی که ما برای ارتباط با کاربر داریم تو سایتمون کامنت و چت آنلاین هست. هیجکدوم اینها ارتباط کاربران با یکدیگر نیست، بلکه با خودمون هست.

آقای مشیرفر:

بله دوست عزیزم، خیلی سخته. چون این سؤال پایه و اساس موفقیت بیزنس‌های بزرگ دنیاست. منظور اینه:

کاربر شماره 1 چطوری از طریق مطالب سایت شما میتونه با کاربر شمارۀ 2 ارتباط بگیره؟ اصلا همچین چیزی ممکنه یا نمیشه؟

اگر کاربران با همدیگه مرتبط نمیشن، محتوای شما هم فقط «محتوا» است و در نهایت و با کار خیلی خوب مثل اپل (با کلی پرستیژ و ...) صرفا نهایتا زیر 10 درصد به شما از بازارتون سهم میرسه.

 آقای سه سین (سید سعید سرفرازی) هم وارد معرکه شدند و از آقای مشیرفر پرسیدند:

این موضوع جالب شد، یک چند تا رفرنس و کلمه کلیدی برای یادگیری بهترش میتونید معرفی کنید؟

آقای یاور مشیر فر:

این کتاب رو داریم ترجمه میکنیم و روی Content-trap.net میزاریمیش. به نظرم این منبع بهتری خواهد بود و البته سایت متمم در مورد دام محتوا مطالب خیلی خوبی داره.

کتاب دام محتوا به صورت PDF که در بحث Network effect به این قضیه پرداخته شده، به نظرم یکبار به صورت کامل بخونیدش، خیلی مفید خواهد بود.

تولید محتوای اثربخش

در سایت شما (https://cl806.com) با مدل اول دارید پیش میرید، محتوا رو به کاربران منفرد ارائه می‌کنید، هر کاربری دریافت میکنه و میره پی کارش. به مدل دوم فکر کنید: خیلی سخته ولی شدنیه.

جناب اقای مشیرفر چند تا ویس هم در این خصوص گذاشتند:


 

استراتژی محتوا

خلاصۀ اون چیزی که عرض کردم، مطالب من در Contentclub.Moshirfar.com موجودند. بهترین کار اینه که برید سراغ نقشۀ راه که ترتیب خوندن و ... رو توش توضیح دادم و این‌که چطوری از مطالب استفاده کنید. اما پیش از اون فایل‌هایی که عادل طالبی در شنوتو آپلود کردند رو بشنوید

https://shenoto.com/adeltalebi

بعدش برید سراغ دروس «تفکر استراتژیک، استراتژی محتوا و تفکر سیستمی» در سایت متمم.

آقای بهنام کشانی هم فرمودند:

جناب مشيرفر منظورتون را متوجه نشدم. در كدوم محصول اپل ٧٪؜ داره ولي مایكروسافت بازار دستشه؟؟!! كدوم محصول ماكروسافت نسبت به اپل داغونه؟؟؟؟ مايكروسافت چطور روي ارتباطات كاربرها با هم تمركز داره و اپل نداره؟؟!!

آقای مشیرفر:

مقایسۀ Mac با PC، که مایکروسافت سهم بسیار بالاتری در بازار داره. مایکروسافت دولوپرها، کاربران و شبکه‌ها رو به هم متصل کرده. نرم‌افزارها عمدتا متعلق به مایکروسافتند. مایکروسافت حتی سخت‌افزارها و دستگاه‌های جانبی غیر تولیدی خودش مثل hp و... رو هم برای اولین بار ساپورت کرده.

آقای مجید خاکپور در پاسخ آقای مشیرفر هم گفتند:

خیلی سطحی نگاه کردید به موضوع رقابت مایکروسافت و اپل. این شرکت ها نزدیک به 35 ساله دارن رقابت می کنن. عوامل بسیار زیادی در میزان سهم فعلیشون از بازار موثره که در صدرش "استراتژی" کلی این شرکت هاست. این که موضوع سهم این دو شرکت از بازار رو فقط به استراتژی محتوای این دو شرکت (که بنده در رابطه با تحلیلتون ازش اصلا موافق نیستم) نسبت بدید مثل این می مونه که بگید فردوسی پور فقط به خاطر صدای خوبش مشهورترین مجری ورزشی کشور هست.

موضوع خیلی فراتر از این حرفها هست. با کمی مطالعه در مورد این دو شرکت، به تحلیل های زیادی که گاهی هم متناقض هم هست در رابطه با سهم این دو شرکت از بازارهای مختلف می رسید. راستی این رو هم اضافه کنم که مایکروسافت و اپل شاید دارن در 100 بازار مختلف با هم رقابت می کنن و سهمشون در هر بازار متفاوت هست که هر یک دلایل خودش رو داره. مثلاً این تصویر وضعیت سهم اپل، مایکروسافت، گوگل و بلکبری رو در بازار سیستم عامل در ده سال اخیر نشون می ده:

مقایسه اپل و مایکروسافت

آقای مشیرفر:

این تحلیل به نظر شما «سطحی» تحلیل استاد کسب‌وکار دانشگاه هاروارد، بهارات آناند در کتاب دام محتوا بود که نقل کردم. به نظرم بهتر باشه با خودشون تماس بگیرید و با اسناد و مدارکی که دارید، بهشون ثابت کنید که اشتباه می‌کنند:

https://www.hbs.edu/faculty/Pages/profile.aspx?facId=6410

آقای خاکپور:

لطفاً عین متنی رو که چنین تحلیلی رو در رابطه با مقایسه مایکروسافت و اپل نوشته رو بگذارید که با متن شما مقایسه اش کنیم. البته بنده بسیار بعید می دونم که به شکلی که شما مطرح کردید، ایشون رابطه برقرار کرده باشه بین "استراتژی محتوا" و "سهم بازار" این دو شرکت. اما در رابطه با تماس هم هیچ مشکلی نیست. تجربیات بنده نشون داده که خیلی پاسخگو هستن پژوهشگران غربی به سوالات و از هر گونه نقدی هم استقبال می کنن. خیلی وقتها تعصب ما روی مطالب اون ها از خودشون بیشتره:)

آقای مشیرفر:

از فصل سوم کتاب دام محتوا و صفحۀ 35 شروع کنید به خوندن Networks، بله البته پژوهشگران غربی در مثال موفقیت شوی Trevor Noah با Fareed Zakariya معمولا به مقایسۀ قیافه‌های اون‌ها کاری ندارند و فارغ از تعصب به عمق مطلب نگاه می‌کنند.

به هر حال این متن خدمت شما:

Ask anyone about Apple’s unprecedented successes—its “i-triumphs”—of the past decade and you’ll
hear about superb products, beautiful designs, and cool marketing. The same formula is generally
considered key in media markets and many other businesses, from cars to clothes and hotels.
But Apple had followed this formula for the better part of two decades in its battle with Microsoft for
global leadership in personal computers—and lost.

Starting with the 1984 launch of the Mac, Apple went head-to-head against PCs running Microsoft’s
operating system. Macs were consistently regarded as easier to use, more stable, and cooler than
machines from IBM, Hewlett-Packard, and Dell. Apple introduced its famed graphical user interface
(imitated from Xerox) several years before Microsoft’s version. And its advertising was memorable: its
1984 “Big Brother” Super Bowl commercial aired only once during the game, and never since, but
remains one of the most-watched television ads in history.

Yet, for two decades after the introduction of the Macintosh, Apple’s world market share in personal
computers steadily declined, reaching just 1.9 percent in 2004. Everyone else used Microsoft. Why?
A user’s willingness to buy a personal computer depends primarily on two things: How easy is it to
communicate and share information with others—friends, family, coworkers? And what is the range and
quality of compatible software applications? Without those connections, a computer is virtually useless.
Other features surely mattered—price, design, color, and marketing—but none so much as how many
other people use that type of computer.

When personal computers first came out, Microsoft’s advantage exemplified two types of network
effects that benefit early leaders in a market. First are “direct” user-to-user networks: For every new user,
the value of a PC was greater than a Mac because the number of existing PC users was higher—allowing
new PC users to communicate with more people. Second are feedback loops between users and
application developers: As more users chose PCs, the value of the platform for developers increased,
because they could spread the fixed cost of development over a larger user base. And more applications,
in turn, attracted more users—resulting in powerful “indirect” or “cross-side” network effects.

Direct network effects arise from connections between similar users. To identify them, simply ask:
Does the product’s value to a buyer increase as more people buy and use it? Indirect network effects
result from connections between different types of users or suppliers—in this case, customers and app
developers. To identify them, ask: Does the value to one type of user increase as the number of suppliers
or other types of users rises (see Figure 6)؟

تولید محتوای ارزشمند

Indirect networks can be as powerful as direct ones, as shown by classified ads. And consider eBay’s
advantage in the market for collectible goods: The more potential buyers for a particular product on eBay,
the more likely a seller will post her item there rather than elsewhere, which in turn increases the depth
and selection for users on the site.

Either direct or indirect network effects alone can explain why companies win big. Microsoft had both.
In the face of such an overwhelming advantage, Steve Jobs—otherwise considered to be one of the
greatest product designers of the last century—could win only 3 percent market share.

The Apple versus Microsoft battle didn’t shape only the personal computer industry; it influenced the
very study of network effects. Rohlfs’s early work on “interdependent demands”—positive user
connections—was followed by an explosion of interest in the area. Carl Shapiro and Michael Katz, two
Princeton assistant professors studying the economics of technology during the early 1980s, were early
and important contributors to the field. Shapiro recently told me, “ Personal computers were just
beginning to take off. This was a new platform war, coming on the heels of platform battles like VHS
versus Betamax. A lot of network issues go back all the way to telephones. But now we were seeing new
dimensions of platform competition.”

Shapiro’s and others’ research in industrial organizations influenced the Department of Justice’s efforts
to write antitrust policies for networked markets, and they created a new language, too. Terms like
compatibility, dynamics, and openness began appearing in articles. And successes in digital media
businesses have necessitated more-recent changes in language. Product quality and creative marketing
have given way to terms like networks, communities, and conversation .
The language for success in media, as in technology, is less and less about content and more and more
about connections.

این قسمتش دقیقا به این مسئله اشاره داره

A NETWORK PRIMER: OR, FOUR THINGS YOU REALLY NEED TO KNOW
Network effects (or “network externalities,” as they’re sometimes called) are about connections between
users. They are rampant in digital markets, as communication, sharing, and social have come to define
success. As businesses continue to learn more about them, they would do well to keep four things in mind.
1. Product quality need not win.
Imagine two companies competing head-to-head but with radically different approaches. One focuses on
creating great products, cool designs, and easy-to-use offerings. The other churns out seemingly clunky,
bug-filled products and relies on rapid imitation rather than original innovation. The second approach
doesn’t sound like it could win. But it can.

This was effectively the difference between Apple’s and Microsoft’s approaches in the PC wars. It’s
not that Microsoft executives aimed to be quality or innovation laggards; it’s just that their priorities lay
elsewhere. As early as 1994 Bill Gates summarized his strategy in the simple observation, “ We look for
opportunities with network externalities.”

Once Microsoft had attained market share leadership, its sales efforts to end users were virtually zero;
its existing customer base served, in effect, as its sales force for new customers. Indeed, Apple versus
Microsoft is partly a story of differences in ongoing effort and bang for the buck. Offer a product without
a network advantage and you have to spend disproportionate effort and cost improving product features.
Offer a networked product and once you’re ahead you can more or less sit back and count your cash, as
more users come on board even with no improvement in product features.

In networked markets, the strength of network effects can overwhelm attractive product features.
Craigslist beat rivals, and VHS won out over Betamax, not because those companies had superior
products but because they had larger network shares early on. Social videogames like Zynga’s FarmVille
and CityVille or, more recently, Mojang’s Minecraft are not notable for high-quality graphics, 3-D
functionality, or riveting gaming experiences—their features are bleak compared with Electronic Arts’
Madden NFL and Blizzard Entertainment’s World of Warcraft. But each of the Zynga games commanded
more than ten million viewers within a few months of launch—a feat that took EA and Blizzard years; and
Minecraft became the second-bestselling videogame of all time. Success came in each case not from
making these games perfect but from making them networked.

It’s striking how many digital media managers still think in terms of product appeal to individual
customers rather than in terms of managing and exploiting connections. This is even more surprising in
view of the fact that media consumption has always been inherently social.


In 2006 sociologists Matthew Salganik and Duncan Watts ran a remarkable online laboratory
experiment to assess how people’s tastes in music are influenced by others. Participants listened to, rated,
and could download forty-eight songs. They were also told at the start how many others had already
downloaded each song. Popularity, it turns out, affected taste: The more popular a song, the more likely
someone was to download it.

In itself, that didn’t establish a causal effect of popularity on taste: After all, it could simply be that the
participants had similar tastes. So the researchers altered the experiment. For one group of participants,
they inverted the popularity rankings that participants were shown: the song rated forty-eighth by others
was shown to participants as having been ranked first in the list, and vice versa; the song rated fortyseventh
was shown as ranking second, and so on. The results were dramatic. The least-popular songs
were now listened to and downloaded far more often—and only because people thought they were
popular. Even more interestingly, they were downloaded more often than the songs that were actually
popular. The effects persisted over long periods, too.

Listeners’ intrinsic tastes had been overwhelmed by social effects. Salganik and Watts had
demonstrated, in a different context, what Apple had learned from its battle with Microsoft: It’s not just
content but user connections that matter.

Scott Cook is hardly a technology neophyte. He cofounded tax software giant Intuit more than thirty
years ago, when Silicon Valley entrepreneurship was just getting started. When it comes to business and
technology, he’s seen it all—or so he thought until he had a ringside seat at an early battle for e-commerce
supremacy.

بقیه رو از کتاب ادامه بدید به نظرم بهتر باشه. هم گروه خلوت‌تر میمونه و هم کاربران دیگه از این چت دونفره خلاص میشن. موفق باشید

آقای خاکپور:

حدسم درست بود، اشکال از برداشت شما از این متن بوده. استدلالی که در کتاب شده اولاً خیلی مفصل تر و مرحله به مرحله هست. ثانیا اومده استراتژی کلی این شرکت ها رو با هم مقایسه کرده و در نهایت تاکید کرده که در "زمینه ای  متفاوت" (Different Context) افرادی (Salganik and Watts) استدلال کردن (که خیلی مهمه استدلال اون ها رو هم از متن اصلی ببینیم و به این اشاره بسنده نکنیم) که "اپل از این نبرد با مایکروسافت آموخته که فقط محتوا مهم نیست، بلکه ارتباط ها مهمه". حالا این که واقعاً اپل همچین چیزی رو یاد گرفته یا نه یا این که چقدر این یاد گرفتن در تغییر استراتژیش موثر بوده موضوعیه که به این سادگی ها نمی شه ارزیابیش کرد و شخصاً مخالفم با این ایده که اپل استراتژیش رو به طور عمومی در این رابطه تغییری داده باشه.

حالا شما این رو بگذارید کنار متن خودتون:

"اگر کاربران با همدیگه مرتبط نمیشن، محتوای شما هم فقط «محتوا» است و در نهایت و با کار خیلی خوب مثل اپل (با کلی پرستیژ و ...) صرفا نهایتا  زیر 10 درصد به شما از بازارتون سهم میرسه."

به خاطر همینه که داده (Data) با اطلاعات (Information) و اطلاعات با دانش (Knowledge) و دانش با بینش (Wisdom) متفاوته. این که ما اطلاعات پراکنده ای رو از گوشه و کنار جمع کنیم و بدون درک دقیق و در نظر گرفتن جزئیات بسیار زیادش نتیجه گیری خامی کنیم و بعد بر مبناش به دیگران توصیه کنیم می تونه بسیار گمراه کننده باشه.

البته توصیه های شما (انتخاب گزینه تولید محتوا توسط کاربران و اهمیت ارتباط بین کاربران در مقابل تولید و ارائه محتوا فقط توسط شرکت) می تونه در مواردی مناسب باشه و در مواردی نه، پس کاملاً رد نمی شه. قطعاً می تونه الهام بخش باشه و به تصمیم گیری های درست استراتژیک کمک کنه. اما نحوه استدلالتون و برقراری ارتباط مستقیم بین "استراتژی محتوا" و "سهم بازار"، صددرصد اشتباه هست چون عوامل بسیار زیادی روی سهم بازار یک شرکت موثر هست. البته موافقم که بقیه بحث رو در PV ادامه بدیم.

آقای مشیرفر:

اتفاقا حدس شما اشتباهه. مفهوم محتوا در کلام و برداشت من با مفهوم محتوا در کلام و برداشت شما متفاوته. شما استراتژی رو از استراتژی محتوا جدا می‌دونید. در حالی که من معتقدم بین لایه‌های مختلف استراتژی (سازمانی و بیزنس) استراتژی محتوا حاکمه و استراتژی محتواست که در جهان دیجیتال بین این دو تا پل می‌زنه.

آقای خاکپور:

مطالعه مقاله زیر در رابطه با اپل-اولین شرکت یک تریلیون دلاری تاریخ- هم می تونه با بحث مرتبط باشه:

https://www.zoomit.ir/2018/5/12/271874/apple-social-media-activity/

آقای مشیرفر:

خب این دیدگاه نادرستی هست. استراتژی محتوا یکی از زیر مجموعه های استراتژی کلی شرکت هست. من در رابطه با استراتژی محتوا به این تصویر معتقدم.

آقای خاکپور:

بله این تصویر هم کاملاً این که "استراتژی محتوا" زیرمجموعه "استراتژی" کلی شرکت هست رو نشون می ده. شرکتی مثل اپل با توجه با استراتژی کلیش تصمیم می گیره در شبکه های اجتماعی فعال نباشه و موفق می شه. شرکت دیگه ای هم با توجه با استراتژی کلیش بیشترین تمرکزش رو روی فعالیت در شبکه های اجتماعی یا ارتباط کاربران با هم می گذاره و اون هم موفق می شه. در واقع هر دوی این "استراتژی های محتوا" در جای خودش می تونه اثربخش باشه و منجر به موفقیت شرکت بشه، به شرط این که:
1. استراتژی محتوای انتخاب شده (یا بهتر بگیم طراحی شده) در خدمت و انطباق کامل با استراتژی کلی شرکت باشه.
2. استراتژی کلی طراحی شده توسط شرکت به دلایل مختلف مثل همخوانی با مدل استراتژی های عمومی پورتر و البته شاید کمی خوش اقبالی، جواب بده.

آقای مشیرفر:

در فایل صوتی به این نکته اشاره کردم که استراتژی محتوا و استراتژی کلی شرکت باید در لایه‌های مختلف با هم‌ همخوانی داشته‌باشند. ما هر دو از یک مفهوم صحبت می‌کنیم؛ صرفا از زوایای مختلف.

این حرف اقای مشیر فر را اقای خاکپور تایید کردند. و این بحث جذاب تقریبا تمام شد. من لذت بردم از مباحثه این دو بزرگوار امیدوارم شما هم لذت برده باشید.

آقای مشیرفر:

اما برای این‌که از بحث نتیجه‌گیری کنیم و جمع‌بندی داشته‌باشیم و از خوندن این همه مطلب چیزی دستگیرمون بشه. مایلم برای مثال هایی که در مورد «رابطۀ کاربران با هم» و «رابطۀ کاربران با محصول» زدم، سایت آقای خاک‌پور «TehranPayment» رو مثال بزنم.(البته اگر شما کوفاندر این سایت باشید)

تهران پی منت

 

ارزش‌های کلیدی این شرکت و تیمی که تشکیل شده، محتوای سبز مرتبط با این ارزش‌ها که روی سایت

TEHRANPEYMENT

و در نهایت «خدمت اصلی» متصل کردن کاربران به خدمات در یه جای دیگۀ دنیاست. «پرداخت امن و آسان» به سراسر دنیا و تبادل بانکی بین‌المللی

مزیت رقابتی

مزیت اصلی این سایت، در وبلاگ «محتوای سبز کاربردی مرتبط برای پرسونای مخاطبی که قصد ادامۀ تحصیل و پرداخت مالی را دارد» این یک نمونۀ خوب از «Connectedness» کاربران به همدیگه و به محصولاته.

محصول : تحصیل در خارج از ایران (اطلاعات)
محصول: پرداخت آنلاین به خارج از کشور

روش اتصال : سایت تهران پیمنت و سرویس‌های پشت صحنۀ آن

کاربری که قرار است متصل شود: پرسونای مخاطب خاص (فرضا 20 ساله - دانشجو - با قصد تحصیل و اپلای در خارج از کشور - دهک درآمدی 5 تا 10 «تقریبی» (متوسط رو به بالا و مرفه)

تحلیل سایت

وضعیت آماری و بازدیدها

آقای خاکپور:

بله، خودم هستم و خیلی خوشحالم از آشنایی با شما و سایر اعضای گروه. البته وقتی از تئوری به حوزه عمل می رسیم نقد های بسیار زیادی به کار ما در سایت TehranPayment.com وارد هست و خودمون هم در حال انجام اقدامات گسترده ای برای اصلاح این ضعف ها و بهبودش هستیم، بسیار خوشحال می شیم انتقادهای دوستان رو (که کم هم نخواهد بود) بشنویم. در مورد وب سایت تهران پیمنت، قطعاً داشتن یک انجمن (Forum) می تونه موثر باشه در کنار وبلاگ. حتی شاید چیزی شبیه به یک شبکه اجتماعی مرتبط با پرداخت های آنلاین ارزی و نیازهای مرتبطش (اپلای، مهاجرت، سفر و گردشگری، هاست و دامنه) تضمین کننده ارتباط مستقیم کاربران با یکدیگر و تولید محتوا توسط خود کاربر در کنار تولید محتوا توسط خود ما در وبلاگ هست. ایده ای که سه سالیه به فکرش هستیم، اما هنوز به دلایلی که بیشتر به محدودیت توانایی مدیریتیمون بر می گرده، موفق به اجراش نشدیم.

اینگونه با این مشارکت خیلی خوب موضوع هفته به پایان رسید.

تقدیمی از طرف وب سایت ایران کانتنت مارکتینگ

اگر از اینطور بحث ها در گروه بین بزرگان و باتجربه های گروه لذت می برید لطفا نظرتون رو اعلام کنید.

 

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.