آرزوهای بر باد نرفته! یک استراتژیست محتوا

من سعید محمدی ارانی تبلیغ نویس، داستان سرا و یک استراتژیست محتوا هستم.

مانند بسیاری از متولدین دهه پنجاه و شصت، مدت زمان زیادی از عمرم رو صرف شکست خوردن کردم! تا بالاخره در سن سی و پنج سالگی فهمیدم شغلی که دوست دارم و منو ثروتمند می‌کنه استراتژیست محتوا است!

این یک داستان واقعی ایرانی و الهام بخش برای همه کسانیه که آرزو دارند: خودشون رو بشناسند، پیشرفت کنند، ثروتمند بشن، استقلال مالی داشته باشن، شغل آزاد که اختیار کامل زمان دست خودشون باشه رو داشته باشند، در عین کار کردن، زندگی و تفریح کنند و به بیان دیگه تفریح کردن جزئی از کارشون باشه و در کنار خانواده و عشقشون هم کار کنند و هم زندگی.

استراتژیست محتوا

بعد از دیپلم  و پشت غول کنکور موندن، یک سال تمام روزی 13 ساعت درس خوندم و دانشگاه کاشان پرستاری قبول شدم. اما این شغلی نبود که دوست داشته باشم. رفتم کارگری و سرساختمان کار می‌کردم تا هم کمک خرج خانواده باشم و هم ببینم چه موقع بخت یاری می کنه و می تونم دختر یک آدم کارخونه دار ثروتمند رو از یک حادثه نجات بدهم و بشم دامادشون و یک شبه مدیر کارخونه بشم! بعدها فهمیدم این فانتزی خیلی از جوان‌های دوره ما بوده و بجای اینکه تلاش کنیم به یک شخصیت و دیسپلین خاصی برسیم رویاهای فیلم‌های دهه پنجاهی رو توی ذهنمون پرورش می دادیم. نمی دونستم از زندگی چی می‌خوام و به چه چیزی علاقه دارم.  خیلی از این شاخه به آن شاخه می شدم.

به مدت یک‌سال از طریق یکی از صاحب کارهای پدرم رفتم متصدی خطوط اتوبسرانی بخش خصوصی در ترمینال خاوران شدم. زندگی آدم‌هایی که روزانه به ترمینال سرازیر می شدند و شب به خونه‌هاشون برمی‌گشتند رو مانند فیلم‌های درام تماشا می کردم. از همونجا به داستان نویسی علاقه‌مند شده بودم. البته اون  موقع به این حسم توجهی نداشتم. زندگی‌ها و داستان‌های جاری در ترمینال خاوران پتانسیل ساختن هزاران فیلم رو دارد. اما نمی‌دونم، چرا فیلم‌سازهامون از این پتانسیل غافل هستند!

بازاریابی محتوا

بعد از اون با دو نفر از دوستام مغازه خرازی راه اندازی کردیم، به هزار و یک دلیل که جاش اینجا نیست بعد از یک سال مغازه را جمع کردیم. بعدش با پسر عمه‌ام مدتی به کار شیرینی فروشی مشغول شدم. از اصفهان و قزوین شیرینی های مختلف  و محلی می آوردیم و در تهران توزیع می‌کردیم. هر کدام از ما یه مبلغ مساوی وام گرفتیم و سرمایه اولیه برای این کار رو فراهم کردیم. اکثر شیرینی فروشی‌ها فاکتور به فاکتور با ما تسویه می کردند، یعنی پول نقد نمی دادند و هر بار که براشون شیرینی می فرستادیم به ندرت پول دفعه قبلی رو تسویه می کردند، یکی از شیرینی فروشی‌ها سفارش‌های خیلی خوبی می داد و ما بیشتر روی اون متمرکز شدیم فامیلش آرزوگران بود و خدا خیرش نده همه آرزوهای ما رو به باد داد، از ناآگاهی ما سوء استفاده کرد و سرمون کلاه گذاشت، کل پولمون رو بالا کشید. و به این ترتیب یک بار دیگه طعم شکست رو چشیدم.

تبلیغ نویس

با خودم عهد کردم که ایندفعه دیگر نباید شکست بخورم، باید حواسم رو جمع کنم تا کسی نتونه سرم کلاه بگذاره. اینبار با یکی دیگه از دوستام پیک موتوری زدیم. رسپشن پیک موتوری شدم با این که درآمد خیلی خوبی داشت اما احساس کردم این کاری نیست که دوست داشته باشم و بایستی می رفتم سراغ یک کار دیگه. البته داستان‌هایی که همکاران پیک موتوری برام از سفرهای درون شهری‌ خود تعریف می کردند از جذاب‌ترین بخش‌های این شغل بود.

کم کم به این فکر افتادم که بایستی مطالعه خودم رو در خصوص شخصیت شناسی و توانمندسازی فردی بالا ببرم تا بیشتر خودم رو بشناسم. یادم رفت بگم که یکی از علاقه‌های خاص دیگه من مطالعه کردنه بخصوص مطالعه رمان، که متاسفانه از این حس و علاقه هم اون موقع غافل بودم تا بتوانم برنامه‌ریزی درستی برایش انجام بدم.

تولید محتوا

کتاب های زیادی خوندم و تحقیق خیلی زیادی انجام دادم. کلاس‌های مشاوره و روان‌شناسی و دوره‌های NLP مختلفی رفتم، کلاس‌های استاد حورایی، کلاس‌های استاد حلت ، کلاس داستان نویسی، خلاصه هر کلاس یا کتابی که به من مشاوره می داد  و می گفت چطور خودمو بهتر بشناسم رو امتحان می‌کردم. در عین حال برای اینکه بتونم خرج خودم و خانواده ‌ام رو تامین کنم، سر ساختمان کار می کردم.

از چیزهای که یادگرفته و مطالعه کرده بودم دست‌ نوشته ‌هایی رو جمع آوری کرده بودم. در ابتدا دست نوشته بود، اما تصمیم گرفتم یک چیزی از خودم به یادگار بزارم و الگویی باشم برای برادرها و خواهرهام. لذا این دست نوشته ها رو تبدیل به کتابی کردم به اسم آرزوهای بر باد نرفته!.

آرزوهای بر باد نرفته

کتابم رو در برخی از مدارس راهنمایی شهر تهران توزیع کردم و با استقبال خوب والدین مواجه شد و از من دعوت کردند که راجع به کتابم برای خودشون و فرزندانشون توضیح بدهم. اینجا بود که فهمیدم به مسائل روانشناسی و مشاوره دادن علاقه مند هستم. اینبار این حس رو جدی گرفتم.

با دو نفر از دوستان روانشناسم و یک سرمایه گذار یک موسسه روان‌شناسی راه اندازی کردیم.  حدود سه سال با چنگ و دندون این موسسه رو که بر پایه تئوری انتخاب کار می‌کرد، حفظ کردیم و آخر کار با یک ورشکستگی جانانه و سنگین کار رو تموم کردیم. با خودم زیاد فکر کردم که علت این همه شکست توی کسب و کارهای مختلف چی می تونه باشه و یکی از بزرگترین علت‌های شکستمون رو عدم موفقیت در بازاریابی و فروش دیدم. از منظر مالی خیلی ضرر کردیم.

در این موسسه روان‌شناسی یکی از وظایف من کمک به طراحی طرح درس‌ها، طراحی کلاس‌ها، طراحی باز‌ی‌ها و نوشتن داستان‌ها بود و من به عنوان یک جستجوگر برای دوره‌های روان‌شناسی محتوا تهیه می‌کردم و همین موضوع باعث شد سرگذشت زندگی من بعد از چندین بار شکست خوردن بالاخره تغییر کنه.

در این موسسه روان شناسی بود که برای اولین بار با واژه‌های، بازاریابی محتوا ، استراتژی محتوا ، تبلیغ نویسی و داستان سرایی آشنا شدم.

من از یک شکست سنگین به یک پیروزی بزرگ در زندگی رسیدم اون موقع سی و پنج سالم بود.

استراتژیست محتوا

یادگرفته بودم که چه توانمندی‌هایی دارم و به چه چیز‌هایی علاقه‌مندم. فهمیدم به مطالعه زیاد در زمینه‌های مختلف بخصوص داستان و رمان علاقه زیادی دارم و باید به این حس احترام بزارم، این علاقه یکی از پایه های اصلی شخصیت یک استراتژیست محتوا است. 

فهمیده بودم که توانمندی این رو دارم که داشته ها و دانشم رو به خوبی با دیگران به اشتراک بزارم و به دیگران مشاوره بدم، کار اصلی یک استراتژیست محتوا در واقع مشاوره به  کسب و کارها است و این یعنی من مسیر درستی رو انتخاب کرده بودم.

من دوست داشتم که بنویسم، دست به قلم باشم و داستان سرایی کنم و برای اینکارها صبور و خلاق هستم و باز هم به این حس احترام گذاشتم و دنبالش کردم. دست به قلم بودن و داستان سرایی از مهارتهای لازم برای یک استراتژیست محتوا هستند.

من دوست داشتم بیشتر از بقیه زندگی کنم یعنی دوست داشتم کیفیت زندگیم با هر وضعیت مالی که دارم کیفیت بالایی داشته باشه، به بیان دیگه دوست داشتم فیلم‌های زیادی ببینم، فیلم‌هایی که یک تاثیر در داستان زندگیم داشته باشند و یک استراتژیست محتوا باید فیلم‌های زیادی ببینه.

من دوست دارم با خانواده‌ام به سفرهای زیادی برم و این یک الزام برای یک استراتژیست محتوا است.

راستی حرف از خانواده شد. من بین دوستانم به یک خصیصه بیشتر از سایر خصایصم معروف هستم و آن خانواده دوست بودنه. من عاشق این هستم که دائما کنار همسرم و سه فرزندم باشم. خدا رو شکر شغل استراتژیست محتوا این امکان رو به من داده که هر وقت بخوام از خواب بیدار بشم، هر وقت بخوام کار انجام بدم، هر وقت بخواهم با بچه هام بازی کنم ، هر وقت بخوام به مسافرت برم، چون این یک شغل به معنای واقعی آزاده.

تبلیغ نویسی

شاید اگر از اول براتون می نوشتم که من در سن 20 سالگی ازدواج کردم و در سن 24 سالگی اولین فرزندم به دنیا اومد و در سن 35 سالگی که تازه فهمیدم از زندگی چه می‌خوام سومین فرزندم به دنیا اومده بود، خیلی داستان رمانتیک می شد و غیر واقعی و عجیب به نظر میومد. اما من تمام این مشقت‌ها و سختی‌ها و فشارهای زیاد زندگی رو تحمل کردم، تا مدارک مهندسی صنایع گرایش بهره وری و کارشناسی مدیریت بازاریابی رو از دانشگاه آزاد تهران شمال گرفتم و بالاخره خودم رو پیدا کردم.

مسلم و بدیهی  هستش که در طول این مسیر و با سختی‌های و نداری‌های زیادی که در زندگی برامون پیش اومد نقش پشتیبانی و حمایت‌های همسرم تاثیر بسزایی در موفقیت‌های بعدی من و خانواده ام داشت که از همین‌جا به همسر عزیزم میگم که دوستش دارم و دست‌های مهربونش رو می بوسم.

خلاصه وقتی تمام علایق و توانمندی‌های خودم رو کنار هم گذاشتم و با ویژگی‌هایی که یک استراتژیست محتوا باید داشته باشه مقایسه کردم، دیدم انگار پیراهن استراتژیست محتوا رو  برای من دوخته اند.

یک استراتژیست محتوا کسی هستش که با ایجاد یک خط فکری تاثیرگذار، برای کسب و کارهای مختلف داستان سرایی می کنه تا اونها بتونند محتواهای ارزشمندی رو تولید و به مخاطبین هدفشون برسونند و از این طریق مشتریان زیاد و پول فراوان کسب کنند.

سرگذشت من خیلی موضوع رمانتیک یا درامی نیست و با یک مقدار تغییر شبیه به سرگذشت بسیاری از آدم‌هایی هستش که اطراف خودم سراغ دارم. شاید وقتی خیلی از شماها داستان زندگی من رو می‌خوندید، می‌گفتید این‌ها که علایق و توانمندی های من هم هست، بله درست متوجه شدید، این علایق و توانمندی‌ها در بسیار از آدم‌ها وجود دارن، لذا بسیار از افراد قادرند یک استراتژیست محتوا بشن.

تولید محتوا

شاید شغل استراتژیست محتوا، شغل بعدی شما باشه.

من خودم رو یک استراتژیست محتوا می دونم که برای کسب و کارهای مختلف حکم شهرزاد قصه گو رو داره.

سعید محمدی ارانی، تبلیغ نویس، داستان سرا و یک استراتژیست محتوا فرزند نجف آباد اصفهان

  • مدرک تحصیلی کارشناسی را از دانشگاه آزاد تهران شمال در رشته مدیریت بازرگانی گرفتم
  • تا قبل از اینکه استراتژیست محتوا بشم حداقل در 5 تا کسب و کار دیگه شکست خوردم
  • در سال 1388 کتاب آرزوهای بر باد نرفته! رو نوشتم
  • برای موسسه آموزش رانندگی روشن مشاور استراتژیک بودم
  • برای شرکت نوحا مشاور بازاریابی محتوا بودم
  • در موسسه استاد برقبانی (استاد و متخصص بازاریابی و فروش صنف پارچه) مشاور بازاریابی محتوا هستم
  • در شرکت سیلک رود مشاور بازاریابی محتوا هستم
  • در شرکت بیزینس 724 مدیریت بخش محتوا رو به عهده دارم
  • در شرکت سایتاگرام مدیریت بخش محتوا رو به عهده دارم
  • مسئولیت تهیه تمامی طرح درس‌های بازاریابی محتوا رو به عهده دارم
  • دوره جامع بازاریابی محتوا رو تدریس می کنم
  • طرح‌های تبلیغ نویسی زیادی انجام دادم و دوره تبلیغ نویسی رو تدریس می کنم
  • دوره جامع داستان سرایی در کسب و کارهای اینترنتی رو تدریس می کنم
  • در حال طراحی و اجرای پروژه مدرسه کسب و کار اینترنتی برای نوجوانان هستم
  • در حال تهیه یک تز در حوزه موفقیت بر اساس پایه های عملی هستم که در فرهنگ و بازار ایران واقعا کار ساز هستش
  • عضو کنسرسیوم کسب و کارهای اینترنتی هستم و این افتخار رو دارم که برای دبیرخانه این کنسرسیوم محتوا تولید می کنم
  • با مرکز آموزش جهاد دانشگاهی شریف در زمینه مدیریت کسب و کار و دوره های بازاریابی محتوا همکاری می کنم
  • دو کتاب الکترونیک در حوزه بازاریابی محتوا در دست تهیه دارم.
  • یک کتاب در حوزه داستان سرایی در کسب و کار هم در دست ترجمه دارم که البته احتمالا به شکل متفاوتی به بازار عرضه بشه

سعید محمدی ارانی

شغل استراتژیست محتوا چیه؟ شرح وظایف و مسوولیت های شغل استراتژیست محتوا چیه؟ استراتژیست محتوا چه چیز‌هایی را باید بدونه؟ و سوال‌هایی از این قبیل  رو می‌تونید در مقالات وب سایت ایران کانتنت مارکتینگ مطالعه کنید.

به نظر من هر کسی داستان های جذاب خودش رو برای تعریف کردن داره. شما هم داستانهای خودتون رو تعریف کنید.

100% هر کسی داستان خودشو داره.

 

دسته ها: وبلاگ

دیدگاه های بازدیدکنندگان

سعید محمدی ارانی 21 آبان 1397 - 19:11

سرکار خانم حوائی بزرگوار سلام علیکم
ممنون از این ابراز محبت و لطف شما. همیشه این برام مهم بوده که توی زندگیم برای برادر و خواهر هام الگو باشم. سعی کردم خسته نشم. تلاش کردم. شکست خوردم و شکست خوردم و شکست خوردم اما بالاخره یافتم. و اکنون هنوز در حال جستجویی تازه هستم. یک دنیای جدی و مهیج. از مسیر خیلی لذت می برم.
و طی ای مسیر ممکن نبود مگر با حمایت های همسر عزیزم.

مائده حوائی 21 آبان 1397 - 08:16 وبگاه

سرگذشت جالبی داشتید و خیلی تامل برانگیزه برای کسانی که زود ناامید میشن و فکر می کنن وقت زیادی رو از دست داده ان. منم می تونم بگم خیلی طول کشیده تا بالاخره کم کم دارم خودم رو و لباسی رو که برای من دوخته شده پیدا می کنم و از این بابت خیلی خرسندم. خیلی با داستان شما همزادپنداری کردم و بخش های زیادی اش شبیه بود. امیدوارم در راهتون بیش از پیش موفق و سربلند باشید.

سعید محمدی ارانی 20 اردیبهشت 1397 - 23:44

ممنون افشین عزیز. به نظرم زیباییش در این بود که مخاطب در جریان فراز و فرودها قرار بگیره.
یکی از تکنیک های داستان سرایی در محتوا اینه که شما وقتی می خواهید خودتون رو معرفی کنید و مخاطب صلاحیت ادارکی نسبت به شما داشته باشه و از داستانهای واقعی شکست ها و موفقیت ها خودتون براش بگید. این کار باعث میشه پیوند عاطفی قوی با مخاطب برقرار بشه.
سپاس از وقتی که گذاشتید و نظر دادید. همراهی و دیدگاهتان مستدام

افشین 18 اردیبهشت 1397 - 21:21

بسیار زیبا بود. کاش یه کم خلاصه تر می نوشتید

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.